شعر را زندگی کن
خلوتی با خیالی بخارایی

شمارهٔ ۳۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما که هرشب همچو شمع از تاب و تب در آتشیمبا خیال نرگست در عین بیماری خوشیم
۲
سال‌ها بودیم رقصان در هوایت ذرّه‌وارواین زمان افتاده چون گردی به روی مفرشیم
۳
گه نشسته در عرق گه در تبیم از اشک و سوزمختصر یعنی که در عشقت به آب و آتشیم
۴
گفته‌ای زلفم مکش ورنه بلا خواهی کشیدهر بلایی کز سر زلف تو آید می‌کشیم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth