خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۳۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به غیر چشمهٔ حیوان کرا رسد گفتنحکایت لب لعل تو را به آب دهن
۲
مرا سرشک ز گوهر چنان توانگر ساختکه غیر تیغِ تو قرضی نماند بر گردن
۳
ز بس که شیوهٔ چشم تو کُشت مردم راکمند زلف تو در خون همی کشد دامن
۴
ز چهره پرده برافکن که شمع مجلس راز روی حسن به هر مجمعی تویی سرکن
صفحهٔ ۱ از ۲