خلوتی با خیالی بخارایی
شمارهٔ ۳۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گهی دل میخورد خونم گه از راه جفا دیدههمین باشد کمال بیرهی ای دل تو با دیده
۲
ز رسوایی نیندیشم کنون کز غم برون انداختحدیث دیده ام را گریه و راز مرا دیده
۳
تو قدر خاک پای خود بپرس از مردم چشممنه زآن مردم که روشن می کنند از توتیا دیده
۴
اگر نادیده رویت را به مه نسبت کند چشمممکن عیبش که بدخویی سیه روی است نادیده
صفحهٔ ۱ از ۲