شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۶۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جویگر سر صحرات باشد سروبالایی بجوی
۲
ور به خلوت با دلارامت میسر می‌شوددر سرایت خود گل افشان است سبزی گو مروی
۳
ای نسیم کوی معشوق این چه باد خرم است؟تا کجا بودی که جانم تازه می‌گردد به بوی؟
۴
مطربان گویی در آوازند و مستان در سماعشاهدان در حالت و شوریدگان در های و هوی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth