شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل گم شد و معشوق دل من در سراغ او در طلبگاهی به حی گه بادیه گه در عجم گه در عرب
۲
دل داشت رنگ خون ولی معشوق دل را چون کنمنه رنگ دارد نه نشان نه نام دارد نه نسب
۳
سنبل نروید از سمن زنارکی بندد شمنخور سر زند در غالیه مه دیده مشکین سلب
۴
سنگین دلست و سیم تن از ارغوان دارد بدنشیرین دهان پیمان شکن جان از دهان او بلب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth