خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن آن گوهر که عمانیش نیستعشق آن دریا که پایانیش نیست
۲
هر سری کاو خالیست از سر عشقخانه ی باشد که بنیانش نیست
۳
چشم عاشق گر نبارد سیل اشکهست آن ابری که بارانیش نیست
۴
حاجب سلطان عقلم جان بسوختعشق را نازم که دربانیش نیست
صفحهٔ ۱ از ۲