خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بلای ناگهان در پیش بالا میرمتای بهشت جاودان اندر تماشا میرمت
۲
سر سودای توام اندر سویدای دلستسودها دارم که در این شور و سودا میرمت
۳
نیستم خفاش تا گویم حدیث از نفی مهردر بر خورشیده رخساره چو حربا میرمت
۴
من نیم از خاکیان ای بحر طوفانخیز عشقماهی بحر توام خواهم بدریا میرمت
صفحهٔ ۱ از ۲