خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خورشید رخت زیر خم زلف نهانستلیکن چه نهانی که بشب ماه عیانست
۲
چشم تو چو ترکیب کماندار که از زلفآویخته پیوسته کمندش بکمانست
۳
لعلت سخنی گفت و یقینم شده حاصلدر جوهر فردی که همه وهم و گمانست
۴
سودست بسودای تو سر دادن عشاقکی عاشق صادق بغم سود و زیانست
صفحهٔ ۱ از ۳