خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبستکافت ملک عجم فتنه خیل عربست
۲
زهر کز دست تو ریزد بایاغم شکر استتیر کز شست تو آید بمذاقم رطبست
۳
دلم ار خواهش وصل از تو کند رنجه مباشکار دیوانه تو دانی که برون از ادبست
۴
دوش آن لعل می آلود مرا سرخوش داشتشیخ پنداشت که مستیم زماء العنبست
صفحهٔ ۱ از ۲