خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهجر زلف تو گفتم شبی کنیم شکایتفغان که این شب تیره نمیرسد بنهایت
۲
نمیدهد دلم از دست دامن شب یلداکه در درازی و تاری ززلف تست کنایت
۳
بسوزی ار بعدالت ببخشی ار زکرامتزتست بخشش و رحمت زماست جرم و جنایت
۴
دعا کنم چو بدشنام نام من بلب آریکه فحش از آن لب شیرین کرامتست و عنایت
صفحهٔ ۱ از ۳