شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۱۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن غمی را که کران نیست غم حرمانستآن شبی را که سحر نیست شب هجرانست
۲
غیرت عشق نداری اثری در تو مگریوسف تست زلیخا که در این زندانست
۳
می ‌نشاید که برد منت بی‌جا ز طبیبدرمند تو که مستغنی از درمانست
۴
بهر خندیدن گل تا کی و چند اندر باغابر نیسان چو من سوخته دل گریانست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth