خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که را سر زوفا خاک ره مقصود استبخت مقبل بود و طالع او مسعود است
۲
شعله طور بود یا که گلستان خلیلپرتو عارض تو یا شرر نمرود است
۳
سر زخاکم نزند زآتش دل هیچ گیاهور گیا روید از او لاله خون آلود است
۴
صبح نورانی وصل تو مرا عید سعیدشب ظلمانی هجرت اجل موعود است
صفحهٔ ۱ از ۲