خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از این آتش که عشقت در من افروختسمندر سوختن را از من آموخت
۲
زند هندو از آن خود را بر آتشکه از عکس تو آن آتش برافروخت
۳
بلی این آتش از سودای عشقستکه او هم شمع و هم پروانه را سوخت
۴
نثار گوهر یکدانه ای کردگهرهائی که بحر دیده اندوخت
صفحهٔ ۱ از ۲