شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا که زلف تو آشفته کرد و چشم تو مستکجا رود زسر آشفتگی دل تا هست
۲
بگو خلیل ننازد به بت شکستن خویشبتی زکعبه عیان شد که بتکده بشکست
۳
زسوزن مژه راه نظر بدیده بدوختبه سحر غمزه زچشمم خیال خواب ببست
۴
سزای من نبود غیر حلقه زنجیراگر زحلقه زلف تو من بخواهم رست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth