شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۲۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زشور آن لب شیرین که در جهان انداختگمان مکن که شکر در میان توان انداخت
۲
چه نقشها که عیان شد زسیم ساده اوزطرح کینه که آن ماه مهربان انداخت
۳
سخن زنقطه موهوم رفت و باز حکیمحدیث لعل سخنگویت در میان انداخت
۴
بصحن باغ نه گلهای آتشین است اینکه عکس روی تو آتش ببوستان انداخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth