خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ترک گر آزردن دلهات خیالستآزردن عشاق زتیغ تو محالست
۲
عشاق حیات ابد از تیغ تو دیدندبس کشتن این طایفه ایدوست محالست
۳
گر قصد بود قتل منت روی بگردانچون موت و حیاتم بفراق است و وصالست
۴
پا تا سر او چیست همه غشوه و ناز استسر تا قدمش چیست همه غنج و دلالست
صفحهٔ ۱ از ۳