شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف تو یکجهان پریشان داشتاز همه دل زمن دل و جان داشت
۲
این چه سحر است کز لب و دندانلؤلؤ تر بکان مرجان داشت
۳
درمند فراق دوست طبیبغیر عناب لب چه درمان داشت
۴
بجز از بحر بیکران غمتگرچه بحر محیط پایان داشت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth