خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هستیا بجز عشق بتان در دو جهان کاری هست
۲
ایخوش آن سر که سزاوار سرداری هستخرم آن جان که پسند قدم یاری هست
۳
نتوان جست در آن زلف دل غمزده راکه در این سلسله هرگوشه گرفتاری هست
۴
کافر عشق مسلمان نبود در همه کیشمنکرانرا خبری کن اگر انکاری هست
صفحهٔ ۱ از ۳