خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای قافلهسالار ز لیلی خبری نیستبانگ جرسی هست و ز مجنون اثری نیست
۲
بر بست میان تنگ به قتلم که مگر خلقدر شهر نگویند که او را کمری نیست
۳
حرمان ثمر تخم وفا کشت در این باغای نخل محبت به جز اینت ثمری نیست
۴
اول قدم از آتش نمرود گذر کندر شاهره عشق جز این رهگذری نیست
صفحهٔ ۱ از ۳