خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق است که بر درد دل خسته طبیب استشوق است که غارتگر صبر است و شکیب است
۲
چشم است که از کفر برد رونق اسلامزلف است که پیرایه زنار و صلیب است
۳
سرمایه عشاق چو عجز است و نیاز استکار بت طناز چه ناز است و عتیب است
۴
ای میوه گلزار نکوئی تو بفرماکز سیب زنخدان تو دلرا چه نصیب است
صفحهٔ ۱ از ۳