خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیستلیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست
۲
آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درونهست سری در دلم که ام قوه اظهار نیست
۳
لیک غماز است اشک و پرده در آه است آهدوست و دشمن خبر شد حاجت گفتار نیست
۴
مستم و خواهم زهوشیاران دوای درد خویشآه کاندر دور ما یک عاقل و هشیار نیست
صفحهٔ ۱ از ۳