خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه که دوشم بچمن یاری و دمسازی بودگلی و بلبلی و حسنی و آوازی بود
۲
گرد بی برگ و نوائی زدرون میرفتمکه بقانون بنوا مطربی و سازی بود
۳
همگی اهل وطن انجمن آرا بچمندر غریبی بمیان قصه شیرازی بود
۴
تلخ بود ارچه مرا کام زصبر اندر هجرسخن از شکری و مصری و اهوازی بود
صفحهٔ ۱ از ۳