خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزدایدیوسف چو بمصر آید بازار بیاراید
۲
جان قیمت بوسش بود عشاق فزون کردندچون مشتری افزون شد بر نرخ بیفزاید
۳
آن دل که بود عطشان از شوق لب نوشتاز خوردن آب خضر حاشا که بیاساید
۴
من عاشق سودائی تو شاهد هر جائیدلدار چنان زیبد دلداده چنین باید
صفحهٔ ۱ از ۴