خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با اینکه چشمانت به دل خنجر بسی بشکستهاندعقد خم زلفین تو دلها به هم پیوستهاند
۲
گر نه گشاد ملک دل اندر نظر دارند بازخوبان به این تنگی چرا یارب کمر را بستهاند
۳
با آهوی چشمت بگو تعویذی از خط برنهندیک خیل ترک تیرزن پهلوی او بنشستهاند
۴
بسته به شیخ و برهمن زلفت همانا رشتهایکاین سبحه و زنار را از یکدیگر بگسستهاند
صفحهٔ ۱ از ۲