شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۳۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کالای جان نه چیزی‌ست کِش سرسری توان دادیا دل که هر دم او را بر دلبری توان داد
۲
حق جوی همچو حلاج تا سر به دار بازیورنه به پای هر خس کی خود سری توان داد
۳
خود در طلب میازار یوسف بجو به بازارکاندر بهای حسنش مشت زری توان داد
۴
ما بسملیم از عشق کو یار سیم‌ساعدکز شوق خنجر او خود خنجری توان داد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth