شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۳۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه شد نایی که اندر نی تو را راه فغان گم شدزدم سردی حدیث اشتیاقت در دهان گم شد
۲
نمی‌دانم اسیر زلف شد یا کشته غمزههمی‌دانم که مرغ دل ز سینه پرزنان گم شد
۳
ز اشک و آه یعقوب و زلیخا اندرین وادیدر ابر تیره و باران بشیر و کاروان گم شد
۴
مرا شد پای فرسوده تویی ای کعبه آسودهترحم کن که بس ممل درین ریگ روان گم شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth