شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۳۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به جنب قامت تو سرو را قیام نماندبه پیش طلعت تو گل علی الدوام نماند
۲
به جز مسافر دل کو به شام زلف تو ماندمسافری به عراق و حجاز و شام نماند
۳
گدای میکده نازم که حشمتش ابدی‌ستوگرنه بر کی و جمشید احتشام نماند
۴
چنانچه آتش روی تو شعله زد به جهانیبه غیر عنبر زلف تو هیچ خام نماند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth