خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه گمانم آدمی زاده بدین جمال باشدنشنیده ام فرشته که باین کمال باشد
۲
مگر از پری و غلمان کند ازدواج و آنگهچو تو آدمی بزاید که بدین جمال باشد
۳
بکدام شهر رسمست و کدام ملک یا ربکه بسروش آفتاب و بمهش هلال باشد
۴
نکند دوام عقلم بر آفتاب عشقتکه بقای شبنم و مهر بسی محال باشد
صفحهٔ ۱ از ۴