خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۳۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رندان خرابات در میکده بستندرفتند بپای خم و آسوده نشستند
۲
دیدند خمار من و یک جرعه ندادندچون تو به دل عهد محبت بشکستند
۳
در بند تعین همه بالاف تجردآزاد زخلقند و نه از خویش برستند
۴
بشکسته بت و سبحه و زنار گسستهچون نیک به بینی همه خود را بپرستند
صفحهٔ ۱ از ۳