شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۳۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی سر از قدم یار برنمی‌گیردکه جان دهد دل از این کار برنمی‌گیرد
۲
تو برق عالم اسراری و عجب که ز توشرر به پرده اسرار برنمی‌گیرد
۳
عبث به چشم تو گفتم که خون خلق مخورکه مست عادت هشیار برنمی‌گیرد
۴
به تن چو بار گرانست جان بگو جانانچرا ز دوش من این بار برنمی‌گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth