خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۴۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو جهان در نظر پاک یکی میآیدبیندار دیو به چشمش ملکی میآید
۲
شکر و ملح بود ضد و زافسون لبتشد مکرر که ز شکر نمکی میآید
۳
عقل و عشقند دو سلطان وجود و ناچارچون یکی میرود از ملک یکی میآید
۴
عشق وارد شد و عقل و خردم کرد فراربر زر قلب حریفان محکی میآید
صفحهٔ ۱ از ۲