شعر را زندگی کن
خلوتی با آشفتهٔ شیرازی

شمارهٔ ۴۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش بی لعل تو صد ره بلبم جان آمدباز میگشت چو میگفتم جانان آمد
۲
کردم از دیده هدف ناوک دلدوز تو راناگهان تیر نظر بر سپر جان آمد
۳
در خیال خم زلفین و بناگوش بتانعمرها روز و شبم دست و گریبان آمد
۴
جان یعقوب بود وقت بشیر ای یوسفگوید ار قافله مصر بکنعان آمد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth