شعر را زندگی کن
→ سهراب سپهریسهراب سپهری
سهراب سپهری

شرق اندوه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

به زمینافتاد . و چه پژواکی که شنید اهریمن. و چه لرزی که دوید از بن غم تا به بهشت.←بودهی - Bodhiآنی بود ، در ها وا شده بود .←تابالارو ، بالارو. بند نگه بشکن، و هم سیه بشکن.←تا گل هیچمی رفتیم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سیاه !←تراودر آ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب نگر پاشیدم.←تنها بادسایه شدم، و صدا کردم:←روانهچه گذشت ؟←شکپویبر آبی چین افتاد ،سیبی به زمین افتاد.←شورم رامن سازم : بندی آواز . برگیرم ، بنوازم. برتارم زخمه←شیطان هماز خانه بدر ، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت.←لب آبدیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت.←ناباد آمد ، در بگشا، اندوه خدا آورد.←نه به سنگدر جوی زمان ، در خواب تماشای تو می رویم.←نیایشدستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر←هاییسرچشمه رویش هایی، دریایی، پایان تماشایی.←هلاتنها به تماشای چه ای ؟←هنگامیتاریکی ، پیچک وار ، به چپر ها پیچید، به حناها، افراها.←وآری ، ما غنچه یک خوابیم.←و شکستم، و دویدم، و فتادمدرها به طنین های تو وا کردم.←و چه تنهاای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر، و گیاهی به نماز.←ویدنی ها ، همهمه شان می آید.←پادمهمی رویید. در جنگل ، خاموشی رویا بود.←پاراهنه تو می پایی، و نه کوه. میوه این باغ: اندوه، اندوه.←چنداینجاست ، آیید، پنجره بگشایید، ای من و دگر من ها:صد پرتو من در آب!←گزارباز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم.←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth