شعر را زندگی کن
سعدی

باب هشتم در آداب صحبت

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

حکمت شمارهٔ ۸۱هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن.←حکمت شمارهٔ ۸۲حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر دره‌ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند.←حکمت شمارهٔ ۸۳هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایهٔ فضلش بدانند، پایهٔ جهلش معلوم کند.←حکمت شمارهٔ ۸۴ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز می‌کند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفته‌اند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد.←حکمت شمارهٔ ۸۵دروغ گفتن، به ضربتِ لازم مانَد که اگر نیز جراحت درست شود، نشان بمانَد. چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند. قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمرا.←حکمت شمارهٔ ۸۶اَجَلّ کائنات از روی ظاهر آدمیست، و اَذلّ موجودات سگ. و به اتّفاقِ خردمندان، سگِ حق‌شناس بِه از آدمی ناسپاس.←حکمت شمارهٔ ۸۷از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید.←حکمت شمارهٔ ۸۸در انجیل آمده است که ای فرزند آدم! گر توانگری دهمت، مشتغل شوی به مال از من و گر درویش کنمت، تنگدل نشینی. پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی؟←حکمت شمارهٔ ۸۹ارادت بی‌چون یکی را از تخت شاهی فرو آرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دارد.←حکمت شمارهٔ ۹۰گر تیغِ قَهر بر کشد، نبی و ولی سر در کشد وگر غمزهٔ لطف بجُنباند، بَدان به نیکان در رساند.←حکمت شمارهٔ ۹۱هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد، به تعذیب عقبی گرفتار آید. وَلَنُذیقَنَّهُم من العَذاب الأدنی دوُنَ العَذابِ الأکبرِ.←حکمت شمارهٔ ۹۲نیکبختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند، زآن پیشتر که پسینیان به واقعهٔ او مثل زنند.←حکمت شمارهٔ ۹۳آن را که گوش ارادت گران آفریده‌اند، چون کند که بشنود و آن را که کمند سعادت کشان می‌برد، چه کند که نرود؟←حکمت شمارهٔ ۹۴گدای نیک انجام به از پادشای بد فرجام.←حکمت شمارهٔ ۹۵زمین را ز آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کلُّ اِناءٍ یَتَرشَّحُ بِما فیهِ.←حکمت شمارهٔ ۹۶حق جل و علا می‌بیند و می‌پوشد و همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد.←حکمت شمارهٔ ۹۷زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن.←حکمت شمارهٔ ۹۸هر که بر زیردستان نبخشاید، به جور زبردستان گرفتار آید.←حکمت شمارهٔ ۹۹عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.←حکمت شمارهٔ ۱۰۰درویشی به مناجات در می‌گفت: یا رب بر بدان رحمت كن كه بر نیكان خود رحمت كرده‌ای كه مر ایشان را نیک آفریده‌ای.←حکمت شمارهٔ ۱۰۱اوّل كسی كه عَلَم بر جامه كرد و انگشتری در دست، جمشید بود.←حکمت شمارهٔ ۱۰۲بزرگی را پرسیدند: با چندین فضیلت که دست راست را هست خاتم در انگشت چپ چرا می‌کنند؟←حکمت شمارهٔ ۱۰۳نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.←حکمت شمارهٔ ۱۰۴شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران. هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند.←حکمت شمارهٔ ۱۰۵همه‌ کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.←حکمت شمارهٔ ۱۰۶قحبهٔ پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری.←حکمت شمارهٔ ۱۰۷حکیمی را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو را که ثمره‌ای ندارد، در این چه حکمت است؟←حکمت شمارهٔ ۱۰۸دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.←خاتمهٔ گلستانتمام شد کتاب گلستان والله المستعان به توفیق باری عزّ اسمه. در این جمله چنان که رسم مؤلفان است، از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت.←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth