→ ملکالشعرا بهارملکالشعرا بهار
ملکالشعرا بهار
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱ - شکوه از حسودز شعر قدر و بها یافتند اگر شعرا←شمارهٔ ۲ - لابه حکیمفریاد از این جهان و از این دنیا←شمارهٔ ۳ - فخریهدگر باره خیاط باد صبا←شمارهٔ ۴ - گلستاننوبهار آمد و شدگیتی دیگرگونا←شمارهٔ ۵ - طوفانسحابی قیرگون برشد ز دریا←شمارهٔ ۶ - غوکنامهبس کن از این مکابره ای غوک ژاژخا←شمارهٔ ۷ - پاسخ به شعاعالملکتا تاختند بیهنران در مصافها←شمارهٔ ۸ - نفس انسانز دانایی بنالد مرد دانا←شمارهٔ ۹ - جواب بهارایزدت خر خلق کرد ای کودن شاعرنما←شمارهٔ ۱۰ - منقبتدی دیدم آن نگار سهی قد را←شمارهٔ ۱۱ - نمایندگی ترشیزدل ز جا برد سحر مرغ سحرخیز مرا←شمارهٔ ۱۲ - شکوه و تفاخرکَند از جا عاقبت سیلابِ چشمِ تر مرا←شمارهٔ ۱۳ - دل بزه کاراز من گرفت گیتی یارم را←شمارهٔ ۱۴ - به یاد وطن (لزنیه)مه کرد مسخر دره و کوه لزن را←شمارهٔ ۱۵ - فتح ورشوقیصر گرفت خطهٔ ورشو را←شمارهٔ ۱۶ - در تهنیت عید قربان و مدح والی خراسانعید قربان آمد ای جان جهان قربان تو را←شمارهٔ ۱۷ - غدیریهای که در هر نیکوئی آراسته یزدان تو را←شمارهٔ ۱۸ - تاجگذاریبه سر بنهاد احمدشاه دیهیم کیانی را←شمارهٔ ۱۹ - در وصف تگرگز میغ اندر جهد هزمان درخشا←شمارهٔ ۲۰ - سرود خارکنخوشا بهارا خوشا میا خوشا چمنا←شمارهٔ ۲۱ - مراسم صبحانه (یک خانواده زردشتی قدیم)صبح دوم شد سپیده تابانا←شمارهٔ ۲۲ - در منقبت امام هشتم(ع)بگرفت شب ز چهرهٔ انجم نقابها←شمارهٔ ۲۳ - باز هم به همان مناسبت (مد شدن موی کوتاه برای زنان)سراسر تار گیسوی سیه چیدند خانمها←شمارهٔ ۲۴ - گواه سخنوریآمد، چو دو نیمه برفت از شب←شمارهٔ ۲۵ - ورزش روحدو چیز افزونی دهد، بر مردم افزونطلب←شمارهٔ ۲۶ - غضب شاهماندهام در شکنج رنج و تعب←شمارهٔ ۲۷ - در مدح حضرت ختمی مرتبتای آفتاب گردون تاری شو و متاب←شمارهٔ ۲۸ - تابستانای آفتاب مشکو زی باغ کن شتاب←شمارهٔ ۲۹ - گله از وزیر فرهنگوزیر فرهنگ ای جسم فضل و جان ادب←شمارهٔ ۳۰ - سرنیزهقاعدهٔ ملک ز سر نیزه است←شمارهٔ ۳۱ - غزل در مخالفت جمهوری ساخته شده از مسمط موشح در موافقت جمهوریجمهوری سردار سپه مایهٔ ننگ است←شمارهٔ ۳۲ - سرچشمهٔ فینسرچشمهٔ «فین» بین که در آن آب روانست←شمارهٔ ۳۳ - در منقبت مولای متقیاندل من خواهی ای ترک و ندانی که خطاست←شمارهٔ ۳۴ - در وصف آیتالله صدررسول گفت گرت دیدن خدای هواست←شمارهٔ ۳۵ - آواز خداهر حلقه که در آن زلف دوتاست←شمارهٔ ۳۶ - تهران آفتی استای عجب این خلق را هر دم دگرسان حالتی است←شمارهٔ ۳۷ - فردوسیسخن بزرگ شود، چون درست باشد و راست←شمارهٔ ۳۸ - ره راستتا شدم خویگر به رفتن راست←شمارهٔ ۳۹ - دست شکستهبشکست گرم دست چه غم؟ کار درست است←شمارهٔ ۴۰ - پاکستانشد سیهمست بلا هشیار، تاکستان کجاست؟←
۱ از ۷صفحهٔ بعد ←