شعر را زندگی کن
سنایی

قصاید و قطعات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی←شمارهٔ ۴۲ - در رثای امیر معزیتا چند معزای معزی که خدایش←شمارهٔ ۴۳بی‌طمع باش اگر همی خواهی←شمارهٔ ۴۴یک نیمه عمر خویش به بیهودگی به باد←شمارهٔ ۴۵گرچه شمشیر حیدر کرار←شمارهٔ ۴۶من نگویم که قاسم‌الارزاق←شمارهٔ ۴۷مرا به غزنین بسیار دوستان بودند←شمارهٔ ۴۸خواجه در غم من ار گفت که چون بی‌خردان←شمارهٔ ۴۹چه ممسکی که ز جود تو قطره‌ای نچکد←شمارهٔ ۵۰سرشگی کز غم معشوق بارم←شمارهٔ ۵۱ای که از بهر خدمت در تو←شمارهٔ ۵۲ای خواجه اگر قامت اقبال تو امروز←شمارهٔ ۵۳چون ز بد گوی من سخن شنوی←شمارهٔ ۵۴ - در رثای زکی الدین بلخیروح مجرد شد خواجه زکی←شمارهٔ ۵۵صدر اسلام زنده گشت و نمرد←شمارهٔ ۵۶به گرمای تموز از سرد سوزش←شمارهٔ ۵۷ - در مدح مسعود سعد سلمانای عمیدی که باز غزنین را←شمارهٔ ۵۸ شکر ایزد را که تا من بوده‌ام←شمارهٔ ۵۹آنچه دی کرد به من آن پسر سر گرغر←شمارهٔ ۶۰آنکه تدبیر ظفر گستر او گر خواهد←شمارهٔ ۶۱با سنایی سره بود او چو یکی دانگ نداشت←شمارهٔ ۶۲ - در جواب هجای یکی از معاندانسرخ گویی همیشه غر باشد←شمارهٔ ۶۳هیچ کس نیست کز برای سه دال←شمارهٔ ۶۴از جواب و سوال ما دانی←شمارهٔ ۶۵چرا نه مردم دانا چنان زید که به غم←شمارهٔ ۶۶خواجگانی که اندرین حضرت←شمارهٔ ۶۷دل منه با زنان از آنکه زنان←شمارهٔ ۶۸خادمان را ز بهر آن بخرند←شمارهٔ ۶۹منشین با بدان که صحبت بد←شمارهٔ ۷۰دوستی گفت صبر کن زیراک←شمارهٔ ۷۱ای سنایی کسی به جد و به جهد←شمارهٔ ۷۲با دلی رفته به استسقا←شمارهٔ ۷۳با همه خلق جهان گرچه از آن←شمارهٔ ۷۴آخر این آمدنم نزد تو تا چند بود←شمارهٔ ۷۵ - در هجای «معجزی» شاعرمعجزی خود ز معجز ادبار←شمارهٔ ۷۶چون خاک باش در همه احوال بردبار←شمارهٔ ۷۷دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک←شمارهٔ ۷۸چون تو شدی پیر بلندی مجوی←شمارهٔ ۷۹ - در حادثهٔ زهر خوردن سرهنگ محمد خطیبی و انگشتری فرستادن سلطان مسعود رحمةالله علیه گوید و او را ستایدزهی سزای محامد محمد بن خطیب←شمارهٔ ۸۰ای صدر اجل قوام دولت←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth