شعر را زندگی کن
انوری

مقطعات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱ - در وصف کوشک و سرای مجدالدین ابوالحسن عمرانیحبذا کارنامهٔ ارژنگ←شمارهٔ ۳۲۲ - قسم بر بی‌گناهیمرگ از آن به که مرا از تو خجل باید بود←شمارهٔ ۳۲۳ - در مطایبهگویند که در طوس گه شدت گرما←شمارهٔ ۳۲۴ - سخن کمالی را ستایدشعرهای کمالی آن به سخن←شمارهٔ ۳۲۵ - در مطایبهتا نشست خواجه در گلشن بود←شمارهٔ ۳۲۶ - در بیان حال خودخاطری چون آتشم هست و زبانی همچو آب←شمارهٔ ۳۲۷ - التماس انعامای ترا آفتاب حاجب بار←شمارهٔ ۳۲۸تکلف میان دو آزاده مرد←شمارهٔ ۳۲۹ - ستایش ملک‌الشعرا ارشدالدینهیچ دانی ارشدالدین کز کف و طبع تو دوش←شمارهٔ ۳۳۰ - الب ارغو یکی از ممدوحان حکیم را میل کشیدند در آن باب گفته استشاها بدیده‌ای که دلم را خدای داد←شمارهٔ ۳۳۱ - از بزرگی درخواست کاغذ سپید کندزندگانی مجلس سامی در اقبال تمام←شمارهٔ ۳۳۲ - در نقدی که یکی از امرا در مرثیهٔ سیدابوطالب نعمه بدو کرده بود گویدبه نظم مرثیه‌ای در که چون ز موجب آن←شمارهٔ ۳۳۳ - قاضی حمیدالدین در مدح حکیم گفته و بدو فرستادهاوحدالدین انوری ای من مرید طبع تو←شمارهٔ ۳۳۴ - انوری در جواب این قطعه گفته و او را ستوده استبه حمد و ثنا چون کنم رای نظمی←شمارهٔ ۳۳۵ - به شخصی تکلف فرمایدامیر زنگی چون بامداد باز آید←شمارهٔ ۳۳۶ - از دوستی سیم گرمابه خواهددوش در خواب دیو شهوت را←شمارهٔ ۳۳۷ - در تقاضاشعری بسان دیبهٔ زربفت بافتم←شمارهٔ ۳۳۸ - در عذر غیبت از مجلس مخدوممن بدعهد را چه می‌گویی←شمارهٔ ۳۳۹ - فی‌الاشتیاقبه خدایی که عقل کلی را←شمارهٔ ۳۴۰بجز تو در دو گیتی کس ندیدست←شمارهٔ ۳۴۱ - به مجلس صاحب بار خواهدخداوندا به فر دولت تو←شمارهٔ ۳۴۲در آینه چون نگاه کردم←شمارهٔ ۳۴۳ - در اشتیاق دوستی و طلب مکاتبات ازوز روزگار به یک نامهٔ تو خرسندم←شمارهٔ ۳۴۴ - در شکایتنرسد گرد سر فراز همی←شمارهٔ ۳۴۵ - در حسب حال و وارستگی خویشامید و بیم دهد خلق را مسخر خویش←شمارهٔ ۳۴۶ - در طلب صاحباگر بیایی و من بنده را دهی تشریف←شمارهٔ ۳۴۷ - شکوه از روزگارخدایگانا سالی مقیم بنشستم←شمارهٔ ۳۴۸ - در مدح تاج الدین ابوالمعالی محمد المستوفی گوید و عرق نسترن خواهدایا به عالم عهد از تو نوبهاروفا←شمارهٔ ۳۴۹ - در بیان هنرهای خود و جهل ابناء عصرگرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی←شمارهٔ ۳۵۰ - در مطایبهعقل صد مسهل به طبعم بیش دارد←شمارهٔ ۳۵۱ - کیسه‌ای به حکیم وعده کرده‌اند آن را با کاردی طلب می‌کندای کمال زمان بیا و ببین←شمارهٔ ۳۵۲ - در شکایتبزرگوارا دانی کز آفت نقرس←شمارهٔ ۳۵۳ - نکتهٔ موزونجایی که من نشینم بیکار کی نشینم←شمارهٔ ۳۵۴ - در شکر تشریفخدایگان وزیران و پادشاه صدور←شمارهٔ ۳۵۵ - وله ایضاراحت چگونه یابم فضلست مانعم←شمارهٔ ۳۵۶مکوش تا بتوانی به جنگ و صلح گزین←شمارهٔ ۳۵۷شود زیادت شادی و غم شود نقصان←شمارهٔ ۳۵۸ای از برادر و پدر افزون دوبار صد←شمارهٔ ۳۵۹ - در افلاس و رنجوری خودبه خدایی که زنده و باقیست←شمارهٔ ۳۶۰ - در عذرای همه سیرت تو هنگ و ثبات←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth