شعر را زندگی کن
→ سیدای نسفیسیدای نسفی
سیدای نسفی

شهر آشوب

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱ - تیمبانشوخ تیمی با خریداران محمل هست یار←شمارهٔ ۳۲۲ - دیگ ریزدیگریز امرد که باشد روی او مانند ماه←شمارهٔ ۳۲۳ - فیل بانآن نگار فیل بان سبز است و شیرین چون نبات←شمارهٔ ۳۲۴ - فوطه دارفوطه دار امرد به پیشم فوطه ای را ماند و رفت←شمارهٔ ۳۲۵ - ملتقچیچون فتیله بس که ملتقچی پر از تاب رفت←شمارهٔ ۳۲۶ - سرمه کشآن نگار سرمه کش را چشم دایم سرمه ساست←شمارهٔ ۳۲۷ - گلفروشگلفروش امرد به دستم دوش گل داد و گرفت←شمارهٔ ۳۲۸ - میرشکارشوخ میرشکار دارد چوبی و شهباز را←شمارهٔ ۳۲۹ - حمالدلبر حمال عالم را غمش بی تاب کرد←شمارهٔ ۳۳۰ - غلافدوزشوخ غلافدوز به ما این همه ملاف←شمارهٔ ۳۳۱ - تیرگرتیرگر امرد مرا یاد وصالش پیر کرد←شمارهٔ ۳۳۲ - تیرگرآن تیرگر که سینه فگارم ز تیر او←شمارهٔ ۳۳۳ - کاسه گرنگار کاسه گرم قرص مه بود نانش←شمارهٔ ۳۳۴ - کنب تابکنب تاب شوخ مه پر فسنم←شمارهٔ ۳۳۵ - بادبرک سازنگار بادبرک ساز را من مسکین←شمارهٔ ۳۳۶ - یورمه دوزنگار یورمه دوزم شود سراپا خشم←شمارهٔ ۳۳۷ - خمیرگیرشوخ خمیرگیر به پل هشت می زند←شمارهٔ ۳۳۸ - ریخته گرنگار ریخته گر جانم آب کرد و گریخت←شمارهٔ ۳۳۹ - لته فروشز ماه لته فروشم کسی نیاساید←شمارهٔ ۳۴۰ - نمک فروشماه نمکفروش که آشوب دهر شد←شمارهٔ ۳۴۱ - جامه فروشنگار جامه فروشم خوش است بالایش←شمارهٔ ۳۴۲ - خواص گویشوخ خواص گوی ز درد من آب شد←شمارهٔ ۳۴۳ - شیشه گرنگار شیشه گرم غایب است در نظرم←شمارهٔ ۳۴۴ - پتک فروشماه پتک فروش به پل کرده ماجرا←شمارهٔ ۳۴۵ - ارباب زادهارباب زاده رفت و دلم را فگار کرد←شمارهٔ ۳۴۶ - مشک سازای دوستان ز شوخ مشک ساز الحذر←شمارهٔ ۳۴۷ - غربال بافدلبر غربال باف امشب مرا خوشحال کرد←شمارهٔ ۳۴۸ - سه تاریشوخ سه تاری مرا هر روز می گردد دچار←شمارهٔ ۳۴۹ - سه تاریشوخ سه تاری که می گوید به عشاقان نوا←شمارهٔ ۳۵۰ - بربند بافدلبر بربندبافم را رگ جهانهاست تار←شمارهٔ ۳۵۱ - طراحدلبر طراح من دارد عجب آی و روی←شمارهٔ ۳۵۲ - نقاشدلبر نقاش من دارد رخ چون آفتاب←شمارهٔ ۳۵۳ - جلوداربا جلودار امردی گفتم مرا شو میهمان←شمارهٔ ۳۵۴ - صابونفروشدلبر صابون فروش از من دل غمناک برد←شمارهٔ ۳۵۵ - میخچه گرنگار میخچه گر ساخته ز آهن ما←شمارهٔ ۳۵۶ - کلندگرشوخ کلندگر که به جان شعله می زند←شمارهٔ ۳۵۷ - می فروشمی فروش امرد ز مستی با من امشب یار شد←شمارهٔ ۳۵۸ - توقوم دوزشوخ توقوم دوز من هرگز مرا یاور نشد←شمارهٔ ۳۵۹ - علافدلبر علاف سودایش مرا دلخسته کرد←شمارهٔ ۳۶۰ - علافدلبر علاف را بردم به سوی خانه دوش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth