→ تذکرهٔ تحفهٔ سامیسام میرزا صفوی
سام میرزا صفوی
صحیفهٔ چهارم در ذکر حضرات واجب التعظیم
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
۲۳۶- مولانا فضلیمولدش قزوین است و از ملا زاده های آنجاست خطش خوب و حسن اختلاطش، مرغوب این مطلع از اوست :←۲۳۷- خواجوی سمنانیاز ملک زادگان است، امید که در سخن بمرتبه خواجوی کرمانی رسد چه از بشره ی او پیداست که ملکی است در صورت بشر یا شاخ گلی است بارش پر ثمر آثار رشد و قابلیت از ناصیه او کالشمس نصف النهار ظاهر و هویداست و در مصحف جمالش آیه وافی هدایت، ما هذا بشر الی ملک کریم در دیده ی اولوالأبصار جلوه گر و پیدا با وجود آنکه سن او از پانزده نگذشته گویا از پیر روزگار نصیحت مضمون این شعر آبدارش بگوش هوش او رسیده که :←۲۳۸- شیخ جمال الدیناز ولایت خلخال عراق است و تخلص او یقینی است این دو مطلع از اوست :←۲۳۹- مولانا شیخ احمداصلش از ولایت خلخال است اما اجدادش از آنجا بقزوین آمده اند او در قزوین متولد شده مدتها در شیراز در خدمت علامه مغفور میر غیاث الدین منصور دشتکی استفاده کرده فضایلش بسیار است و در وادی نظم اشعار آبدار دارد از جمله این مطلع از اوست :←۲۴۰- ملک زاده خوافیاز ملک زاده های آنجاست و او جوانی بغایت مشهور و بی باک و ظالم و سفاک بود و کمان پر زور میکشید و تیر را خوب میانداخت در اواخر عملش برگشته آثار خلافی از او بظهو رسید ناچار کمال خوف بخود راه داده بقلعه استایی خواف متحصن شد بنابراین امرای عالیمقدار بگرفتن آن حصار مأمور گشتند و باندک وقتی قلعه آنچنان که با قله گردون لاف مساوات زدی و با برج و السماء ذات البروج دعوی محاذات کردی .←۲۴۱- قاضی سنجانیوی از اولاد شاه سنجان است و در عجم قرینه سحبان، در اشتغال ذهن و دقت فهم مشهور و معروف و بحدت ذکاء و صفای خاطر موصوفست منتصرالابصار که بتتبع مخزن الأسرار سروده است بنام امیر علیشیر در سلک نظم کشید، این دو بیت در نعت از آن کتابست :←۲۴۲- مولانا شاه محموداصلش از نیشابور است، در خط نستعلیق قطعات سحر آیاتش سواد بخش دیده حورا، اگر چه در این فن شاگرد سلطانعلی مشهدی است تحقیقا شاگرد مولانا عبدی نیشابوریست اما از او در خوشنویسی و خوش طبعی پیش است و با وجود چندین هنر بس فقیر نهاد و درویش است. این غزل از اوست : در شعر مخلص تخلص میکرد←۲۴۳- مولانا عبدیخال مولانا شاه محمود است و در خط شاگرد مولانا سلطانعلی مشهدی با وجود کبر سن خط را خوب مینوشت . مصرع : سفید شد چو درخت شکوفه دار سرش . نهال آرزوی سرو قامتان در چمن جان می کشت مدتها در خدمت حضرت صاحبقران مشرف بوده در این دو سال بعالم جاودانی شتافته این شعر از اوست:←۲۴۴- مولانا انیسیاصلش از خوارزم است و در خدمت سلطان یعقوب میبود . و او خط نستعلیق چنان مینوشت که مردم او را قرینه مولانا سلطانعلی مشهدی می دانستند و فی الواقع که در آن روش خط را بسر حد سحر رسانید . و گاهی از او شعری سر میزد این مطلع از اوست :←۲۴۵- مولانا عبدالکریم پادشاهبرادر مولانا انیسی است . وجه تسمیه او آنکه دماغش پریشانی پیدا کرده و خود را پادشاه نام کرد و بمردم حکم های غریب میکرد. اما فقیر و کم آزار بود نستعلیق را در روش برادر خوب مینوشت و رقم میکرد « کتبه خدا » و گاهی نوشتی که « کتبه زرافه » و رقم مقرری که مینوشت « کتبه شاه » بود و با وجود این شعر نیز میگفت . این دو مطلع از اوست :←۲۴۶- خواجه حافظ بابا جاناز تربت خراسان است و خط نستعلیق را خوب مینوشت در نقاری و زرفشانی در استخوان استاد بود . در سازها عود و شتر غو را بنوعی می نواخت که باعتقاد من کسی به از او ننواخته، بسیار خلیق و درویش نهاد بود، و در عمل عروض و معما طبعش خوب و ذوقش مرغوب بود. این دو مطلع از اوست :←۲۴۷- مولانا ملکاصلش از قزوین است و بعضی گویند از تبریز، اکثر خطوط خصوصا نستعلیق را بسیار خوب مینوشت و در موسیقی و شعر نیز وقوف تمام دارد در معما نیز بد نیست . این مطلع از اوست :←۲۴۸- مولانا ابراهیماز استر آباد است و خصوصا نستعلیق را خوب مینویسد بنابراین مدتی منشی سرکار آستانه رضیه رضویه علی ساکنهم السلام والتحیه بود این مطلع از اوست :←۲۴۹- مولانا اسمعیلپسر مولانا ابراهیم مذکور است این مطلع از اوست .خط نستعلیق بد نمینویسد :←۲۵۰- مولانا سلطانمحمداو نیز پسر مولانا ابراهیم است این مطلع را از خود میداند :←۲۵۱- مولانا صدر خیابانیاز خیابان شهر تبریز است . خط نستعلیق را بد نمی نوشت و در شعر تخلص او نجاتی است . این مطلع از اوست :←۲۵۲- مولانا حافظ مجلسیاز شهر تبریز است و قرآن را حفظ کرده و قانون و شتر غو را بد نمی نوازد و در نقاری و خوش نویسی دستی دارد و سوای اینها بیست حیثیت می شمارد که دارم این مطلع از اوست :←۲۵۳- دوستمحمد کوشوانیکوشوان دهی است در حوالی هرات و مولانای مذکور جوانی آدمی سیرت و خوش طبع و خوش صحبت و شوخ طبیعت است خط نستعلیق را خوب مینویسد و در شعر و عروض و معما مهارتی دارد و گاهی بامر صحافی نیز می پردازد تخلصش کاهی است این اشعار از اوست:←۲۵۴- مولانا زین العابدین مشهور به تکلتو خان قصه خوانقصه بلاغت آثارش زنک زدای هر غصه و غم و حرکات دلپذیرش مزیل محنت و الم، اصلش از شیراز است و در اوایل حال سفر بسیار کرده اوقات بمعرکه گیری صرف میکرد آخر بخدمت نواب صاحبقرانی مشرف شد و چندان رعایت از آنحضرت یافت که هیچ کس را از آن طایفه در هیچ زمانی مثل آن نیافته و ظرایف و لطایف نیز که میان او و آنحضرت بود . مشهور عالم است چون ایراد آن موجب بی ادبی بود گستاخی نکرد. این مطلع از اوست :←۲۵۵- مولانا کمال الدین حسین قصه خوانخود میگفت که از اولاد کمال الدین غیاث فارس ام اما تولد او در اصفهان واقع شده، بسیار شیرین سخن و گرم گفتار بود مدت دوازده سال با من بود بعد از آن هشت سال دیگر در خدمت حضرت صاحبقرانی بسر می برد و در اواخر از مداومت افیون تفاوت فاحش در صورت و سیرت او پیدا شده بود گویی مسخ شده بود یا در مذهب تناسخ روح او را در قالب دگر در آورده بودند تا در شهور سنه اثنین و اربعین و تسعمایه فوت شد و در اوایل گاهی کلام نظمی از او سر میزد این چند بیت از آنجمله است :←۲۵۶- قطب الدین احمدبرادر مولانا کمال الدین قصه خوان است و حالیا قصه خوان و مصاحب نواب صاحبقرانی است . این مطلع از اوست :←۲۵۷- استاد دوستمحمد عودیاز سازنده های مقرر شاهزاده های شهر هرات بود بعضی اوقات در خدمت پادشاه گیلان بود بعضی از اوقات در خدمت حضرت صاحبقرانی بسر می برد آخر بطرف هرات رفته در شهور سنه تسع و اربعین و تسعمایه در آنجا فوت شد این رباعی از اوست :←۲۵۸- محب علی ناییاز مردم شهر هرات است نی را بسیار خوب مینوازد و خط نستعلیق را نیک مینویسد اما بسیار بی پروا و لوند مشرب و ظریف است، مدتی با من می بود بعد از آن بواسطه بعضی مردم که مردمی در ایشان نیست حضرت صاحبقرانی او را به سید منصور کمانه . مشهور به سید بیک سپردند حالیا با او می باشد و با سید مذکور ظرافت ها میکند . چنانکه روزی سید بیک در خیمه نشسته بوده و شعر عربی میخوانده و ترجمه آنرا میگفته ناگاه استر ایشان که در بیرون خیمه بسته بوده بادی جدا کرده آنچنانکه آواز آن باندرون خیمه رسیده محب علی مذکور به سید بیک گفته، خداوندگارا . استر شما نیز شعر میگوید . سید بیک را بدآمده گفته که اگر دیگر مثل این سخنان بگویی تو را ادب خواهم کرد . در جواب گفته که شما مرا باید که جایزه شفقت فرمایید که لطیفه گفته ام سید بیک زمانی تأملی کرده بعد از آن تصدیق او نموده و از روی خنده گفته راست میگویی این مطلع و بیت از اوست :←۲۵۹- مولانا آشفته قصه خواناز استر آباد است و در شاعری و قصه خوانی سخنش خالی از اثری نبود این مطلع از اوست :←۲۶۰- مولانا قاسم علی قصه خواناز مشهد است بسیار خوش طبع بود و قصه را بچاشنی و حرارت میخواند. این مطلع از اوست :←۲۶۱- حافظ خو گرهتبریزیست و نقش ها و صورت ها را طوری می بندد و در هجو عمل ها دارد و از جمله برای مولانا زینی که بغایت سیاه و جسیم بود عملی بسته تاریخ وفات او خرس سیاه پیدا کرده و روی برویش بسیار میخواند و بسیار میخورد با وجود آواز گرفته خوانندگی هم میکند و اعتقاد تمام بشعر خود دارد خاطر به زیب و زینت خود می گمارد و خود آرای است تخلصش فراقی است این مطلع از اوست :←۲۶۲- مولانا خروساصلش از مشهد مقدس است و در کاشان متولد شده از طفولیت پیش من بود این مطلع ازوست :←۲۶۳- مولانا مجنون چپ نویساز خوش نویسان و خوش طبعان عراق است و در خط چپ از بی بدلان عالم بود و خط دیگری اختراع کرده بود و آنرا خط توأمان نامیده و صورت آن خط چنان بود که دو صورت بقلم می نوشت که این دو بیت در آنجا خوانا بود .←
→ صفحهٔ قبل۲ از ۲