خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندای غیب به جان تو میرسد پیوستکه پای در نه و کوتاه کن ز دنیی دست
۲
هزار بادیه در پیش بیش داری توتو این چنین ز شراب غرور ماندی مست
۳
جهان پلی است بدان سوی جه که هر ساعتپدید آید ازین پل هزار جای شکست
۴
به پل برون نشود با چنین پلی کارتبرو بجه ز چنین پل که نیست جای نشست
صفحهٔ ۱ از ۴