شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تاب روی تو آفتاب نداشتبوی زلف تو مشک ناب نداشت
۲
خازن خلد هشت خلد بگشتدر خور جام تو شراب نداشت
۳
ذره‌ای پیش لعل سیرابتچشمهٔ آفتاب آب نداشت
۴
لعلت از آفتاب کرد سؤالکانچه او داشت آفتاب نداشت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth