شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درد دل من از حد و اندازه درگذشتاز بس که اشک ریختم آبم ز سر گذشت
۲
پایم ز دست واقعه در قیر غم گرفتکارم ز جور حادثه از دست درگذشت
۳
بر روی من چو بر جگر من نماند آببس سیل‌های خون که ز خون جگر گذشت
۴
هر شب ز جور چرخ بلایی دگر رسیدهر دم ز روز عمر به دردی دگر گذشت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth