خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالتشیر و شکر مزیده از چشمهٔ زلالت
۲
هم هر دو کون برقی از آفتاب رویتهم نه سپهر مرغی در دام زلف و خالت
۳
بر باد داده دل را آوازهٔ فراقتدر خواب کرده جان را افسانهٔ وصالت
۴
عقلی که در حقیقت بیدار مطلق آمدتا حشر مست خفته در خلوت خیالت
صفحهٔ ۱ از ۳