شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کشتی عمر ما کنار افتادرخت در آب رفت و کار افتاد
۲
موی همرنگ کفک دریا شدوز دهان در شاهوار افتاد
۳
روز عمری که بیخ بر باد استبا سر شاخ روزگار افتاد
۴
سر به ره در نهاد سیل اجلشورشی سخت در حصار افتاد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth