خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتادزنگی بچهٔ خال تو بر جایگه افتاد
۲
در آرزوی زلف چو زنجیر تو عقلمدیوانگی آورد و به یک ره ز ره افتاد
۳
چون باد بسی داشت سر زلف تو در سراز فرق همه تختنشینان کله افتاد
۴
سرسبزی گلگون رخت را که بدیدمچون طرهٔ شبرنگ تو روزم سیه افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳