خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۱۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بار دگر پیر ما رخت به خمار بردخرقه بر آتش بسوخت دست به زنار برد
۲
دین به تزویر خویش کرد سیهرو چنانکبر سر میدان کفر گوی ز کفار برد
۳
نعرهٔ رندان شنید راه قلندر گرفتکیش مغان تازه کرد قیمت ابرار برد
۴
در بر دیندار دیر چست قماری بکرددین نود ساله را از کف دیندار برد
صفحهٔ ۱ از ۲