شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۱۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرچه نشان کنی تویی، راه نشان نمی‌بردوآنچه نشان‌پذیر نی، این سخن آن نمی‌برد
۲
گفت زبان ز سر بنه خاک بباش و سر بنهزانک ز لطف این سخن، گفت زبان نمی‌برد
۳
در دل مرد جوهری است از دوجهان برون شدهپی چو بکرده‌اند گم کس پی آن نمی‌برد
۴
ماه رخا رخ تو را پی نبرد به هیچ رویهر که به ذوق نیستی راه به جان نمی‌برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth