شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آوردتا دلم از خط تو نفیر بر آورد
۲
لعل تو می‌خورد خون سوختهٔ منتا خطت آن خون کنون ز شیر بر آورد
۳
گرچه دلم ، در کشید روی ز مقصودخط تو چون مویش از خمیر بر آورد
۴
چشم تو یارب ز هر که روی تو خواهدآنچه هلاکت به زخم تیر بر آورد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth