خلوتی با عطار
غزل شمارهٔ ۲۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورددلم ز دست در افتاد و جان خروش بر آورد
۲
شراب عشق نخوردست هر که تا به قیامتز ذوق مستی عشقت دمی به هوش بر آورد
۳
بیار دردی اندوه و صاف عشق دلم راکه عقل پنبهٔ پندار خود ز گوش بر آورد
۴
بیار درد که معشوق من گرفت مرا مستمیان درد و به بازار درد نوش بر آورد
صفحهٔ ۱ از ۳