شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

غزل شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا سودای تو جان می بسوزدچو شمعی زار و گریان می‌بسوزد
۲
غمت چندان که دوزخ سوخت عمریبه یک ساعت دو چندان می‌بسوزد
۳
فکندی آتشم در جان و رفتیدلم زین درد بر جان می‌بسوزد
۴
رخ تو آتشی دارد که هر دمچو عودم بر سر آن می‌بسوزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth